الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

216

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

اجابت نمىكنم تا آغشته به خون به لقاى پروردگار رسم . ( 1 ) و از مولانا الصادق عليه السّلام روايت است كه گفت : « از پدرم شنيدم مىگفت : چون حسين عليه السّلام و عمر سعد - لعنه اللّه - به هم رسيدند و جنگ بر پاى شد خداوند پيروزى را بفرستاد تا بر سر حسين عليه السّلام بال بگسترد و او را مخيّر گرداند ميان فيروزى بر دشمن و لقاى خداوند او لقاى خدا را اختيار كرد » . و از كتاب جلا تأليف سيّد اجل صاحب تصانيف بسيار عبد الله شبّر حسينى كاظمى نقل شده است كه : طايفه‌اى از جنّ براى يارى او حاضر گشتند و از او دستورى خواستند اذن نفرمود و شهادت را با سربلندى بر اين زندگى دون برگزيد ، صلوات اللّه عليه . مترجم گويد : از فيروزى امام بر حسب اسباب ظاهرى نيز عجيب نبايد داشت چون مردم كوفه غالبا جنگ با آن حضرت را كاره بودند چنان كه فرزدق گفت : « قلوبهم معك و سيوفهم عليك » . و بسيارى از آنان را عبيد الله فريب داده بود كه ثغر رى آشفته است و شما را بدان جاى خواهيم فرستاد و چون لشكر گرد شدند آنها را با عمر سعد به كربلا روانه كرد و بسيارى هم باور نمىكردند كار به جنگ و كشتار رسد مانند حرّ و سى نفر ديگر كه شبانه از سپاه ابن سعد جدا شدند و به امام عليه السّلام پيوستند . و بعضى ديگر مىگفتند : نمىدانستيم حرّ به يارى امام مىرود و گرنه ما هم با او مىرفتيم . و بعضى تصوّر مىكردند كه امام عليه السّلام وقتى انبوهى لشكر را ببيند مانند امام حسن عليه السّلام صلح مىكند و اگر خدا مىخواست ممكن بود در ميان سران سپاه پس از تصميم عمر سعد خلاف افتاد و ليكن قضاى الهى طور ديگر بود تا دشمنى آل ابى سفيان با پيغمبر معلوم شود و منفور مردم گردند و چون منفور شدند دخل و تأثير در عقايد مردم نتوانند كه اگر ملحدى معاند زمام امور را به دست گيرد و محبوب مردم باشد فساد و زيان او بسيار است و همچنان مردم از آل ابى سفيان پس از قتل امام نفور شدند كه در اندك مدّتى ملك از ايشان زائل شد .